تبليغاتX
شاید وقتی دیگر ...
عاقبت منزل ما وادی خاموشانست حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

هر روز مي ميريم ... هر روز ...
خبري مي شنويم ... مي ميريم ...
قهر مي كنيم ...مي ميريم ...
انتظار مي كشيم ...مي ميريم...
صبر مي كنيم ... مي ميريم ...
روز هاي ما با مردن شروع مي شود ...
و با مردن تمام مي شود ...
با مردن نفس مي كشيم ... آب مي خوريم ...
با مردن مي خنديم ... مي گرييم ...
روزي ده بار مي ميريم ... روزي صدبار مي ميريم ...
با مردن مي شناسيم ... با مردن گم مي كنيم ...
آن قدر انتظار مردن مي كشيم كه ...
سالها و سالها از مردنمان مي گذرد ...
و سر انجام ...
با عبور از هراس مردن ...
با مردن ...

... ديگر نمي ميريم ...

 "... و آن گاه مرگ ناگزير مي شود ... "


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 9:50  توسط پیروز  |