همه جا تاریک است ...
سرمای زمستانی ... برف و بوران و کولاک ...
جاده ای لغزنده و هراسناک ...
آخرین ذره های امید به رهایی ...
...
فریادهایی می آیند ... از همه جا ...
باید ها و نباید ها ... بادا ها و مبادا ها ...
لحظه هایی به وسعت زندگی ...
همه آرزوها ...
...
می بینی !؟ ...
همه چیز چه زود خاطره می شود؟ ...
لحظه ای پیش تو هم سهمی از لحظه ها داشتی ...
حتی لحظه هایت هم ... تمام شد ...
...
" از امشب ... میان من و بهار...
یک زمستان فاصله ست ... "