تبليغاتX
شاید وقتی دیگر ... - دل خواه ...
عاقبت منزل ما وادی خاموشانست حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز

داشتم وبگردی می کردم ...
کلی صفحه باز کرده بودم و توی هر صفحه باز ، بی انگیزه به صفحه های جدید می رفتم ...
جایی ... از پاراگرافی چند خطی ... با خواندن یک یا دو خط ...
از بند فضا-زمان رها شدم ... ... ...
وقتی بازگشتم ...به آخر آن پاراگراف رسیده بودم ...

و من تصمیم خود را گرفته بودم ...

شاید اولین بار بود ... شاید آخرین بار باشد ...
اما ... من تو را انتخاب کردم ...

" امشب به تو خواهم گفت ..."


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 16:35  توسط پیروز  |